و سلام و سلام و سلام
" آن روزها رفتند"
آن روزهای پر از آشوب
می آیم اینک به سرا پرده روزگاران صمیمی
با چمدانی پر ز عشق پیدا و پنهان
اینچنین عبور لحظه ها را
بیگمان ٬ باور نباید کرد
که تمنایی دیگر بود ٬ دل عاشق را
وعده روز بعد ٬ درمان نمی یابد
و تکرار٬ بی پرده در تلالویی اسفناک تر از همیشه
خیزش دوباره
در وجود ٬ ریشه میگیرد
تعلقی به عشق و
تلاشی نو لازم
شبانه بیداری و
شمعی بیدار.
تهران-اوین ۲۹ مهر۱۳۸۵
عشق آن دم بود
که خود را ندیدم
آری فقط تو بودی و من ، سیالی
در حوزه وجودی نا متناهی
بنام تو
از تو آمدم و به تو می پیوندم
گر چه شاید این آمدن و رفتن نباشد
و چه زیبا لحظه ای بود آن گاه
که من نبودم و تو بودی و
فقط تو
شاید آن سایه ساری که تجسم من از عشق بود
تنها سرابی بود و بس... .
دانشکده دندانپزشکی
اردی بهشت ۱۳۸۵
طرفداران عزیز دیگر انتظار سر آمد
از لطفتون من را بی بهره نگذارید
ممنونم
ارادتمند کوهکن
نهم اردی بهشت ۱۳۸۵
چند روزی است عاشقانه بودنت از یادم رفته
صحنه، تاریک تجسم می شود در خیال
آسمان ابریست
ولی باران نمی بارد
تو اینک از خاطره هم فراتر می روی
اما این شتاب در آمدنت چه بود که...
این رفتن آمد
گویا باد ما را به ناکجا آباد برد
عزیزی ، چند یست از دیا ر کهن رفته
اما سراسر با من است
اما در این بی بارانی
ای دیگر عزیز
لحظه ای بر خود نشستی تا ببینی.............؟
من در تنهایی سراسر عمر خود وجودی یافتم
بی بدیل
وانگار تو بدنبال قالبی از خاطرات دورت بودی
که اینک باران نمـی آید
در حس مبهم این روزگاران سرد
گنجشک کوچک افتاده درمیان برف
در حسرت بی فردایی اش چه کرد
وای وای ای ا بر بی باران من .....
از وجودت سردی چندروزه ای
شد یار با اینهمه تنهاییم .
19 شهریور 1384-ونک ،تهران
خواستم .............................................. نخواستی
گفتم .................................................. نگفتی
بودم ................................................. نبودی
آمدم .................................................. رفتی
عریضه
اگر قرار باشد که بگریم، غضب چشمان تو مرا بس
و
اگر قرار باشد شاد باشم، رضایت چشمان تو
و
اگر قرار باشد، خوشبخت باشم، محبت تو .
فروردین1379
خ دانشگاه
سرسپرده تر از خود نیافتم
آخر این دل ،با کدامین خاک پرداخته شده
فزونی یافتم، گرچه آن کودکی هنوز باقی است
دل سپردن آخر کار من بود
و انگار
همیشه باقی است
این حس مطلق که دوست داشتن زیباست
وای بر حس سرشار از امید
در تنگنای یک عمر خاکی
در دلم، امید در حال عصیان و
من در تکاپوی بازی عشق سرگردان .
9:45 شب ، هشتم مرداد 1384
ونک
یادمان نرود:
حافظه برای عتیقه کردن عشق نیست
برای زنده نگهداشتن عشق است
اما مگر قرار نبود ..........
اما مگر قرار نبود ،که عشق را خاطره نکنیم!
مگر بر این نکته تفاهم نکردیم که خاطره، ویران کردن حال است
و ویران کردن حال ، از میان بردن تنها بخش کاملاً زنده و پر خون زندگی(یعنی عشق).
در عشق حرفه ای شدن ممکن نیست.
